بهدنبال نمایش عکسهای ابراهیم حقیقی و در گفتگو با او:
عکاسی را از 12 سالگی در عکاسخانه پدرم شروع کردم
حقيقي، را بيشتر يك گرافيست و طراح ميدانند تا عكاس. خودش ميگويد: هیچ وقت دوربین را از خودم دورنکردهام. هميشه در سفر، عکسهایی ميگرفتم. بعداز سالها كه از گرفتن عكسها ميگذشت، وقتش رسيده بود؛ نگاتیوها بازسازي كنم تا نابود نشوند.
ابراهیم حقیقی سالهاست که در عرصه هنر گرافیک و طراحی جلد کتاب و لوگو فعالیت میکند. او در رقابتهای بینالمللی و داخلی از همان ابتدا رتبههای ممتازی را کسب کرده است. اما با برگزاری نمایشگاه عکس ثابت کرد که عکاس خوبی هم بوده است. حقيقي، عکسهای سفرهای دانشجویی خود که مربوط به سالهای 48 تا 53 است را در گالری دی درمعرض دید قرار داده است. بنابر گفته خودش؛ از سال 48 همزمان عکاسی و گرافیک را در دانشکده معماری دنبال و تا به حال هردو را حفظ کرده است. بهگفته این هنرمند و مدیر گالری دی در روز افتتاحیه این نمایشگاه، استقبال بینظیری از عکسهای وی شده بود.
* باتوجه به اینکه از عکسهای شما استقبال خوبی شده، میتوان حدس زد که سابقه شما در زمینه این هنر به پیشتر برمیگردد؟ ــ پدرم از اولین عکاسانی بود که در لالهزار عکاسخانهای به نام «زهره» داشت. دوازده سالم بود که پدرم برایم دوربین عکاسی خرید. از همان زمان هم مشغول عکاسی شدم. همان دوره یاد می گیرم که فیلمها را ظاهر و چاپ کنم. البته به صورت حرفهای؛ عکاسی را در دانشکده معماری و دوران دانشجویی یاد گرفتم. درحالیکه گرافیک؛ کار میکردم، عکاسی را کشف کردم. عکسهایم را با دوربین لوبیتلهای قدیمی دولنزه 6 در 6 که از پدرم جایزه گرفته بودم، میگرفتم. برای اولین بار آن زمان نمایشگاه عکس در گالریها گذاشته میشد. هادی صفائیه و احمد عالی ازجمله عکاسانی بودند که این نمایشگاهها را برپا میکردند. در دوره دانشکده؛ مجلاتی را از دستفروشی در نزدیکی خیابان لالهزارنو میخریدم که کهنه مجلات را میفروخت. آن موقع کتابهای گرافیک گران بود برای اینکه به این کتابها دسترسی پیدا کنم، مجلات قدیمی را خریداری میکردم. درکنار خرید این مجلات گرافیک، گاهی چشمم به مجلات عکس آن روزها هم میخورد که آنها را هم خریداری میکردم. از طریق این کتابهای عکاسی با عکاسی جهان که آن موقع در ایران خبری از آن نبود، آشنا شدم. سال اول دانشجوییام بود که مسابقهای ازسوی خانه جوانان برگزار شد و من رتبه اول پوستر این مسابقه را کسب کردم و مبلغ ده هزار تومان که مبلغ زیادی هم بود جایزه گرفتم. اولین کاری که کردم این بود که با 5 هزار تومان این جایزه یک دوربین نیکون با لنزهای نیکون خريدم. با این دوربین بود که عکاسی حرفهای را آغاز کردم. در سال 48 این دوربین را به لنز تلی 300 میلی متری مجهز کردم و بهعنوان عکاس دانشکده مدتي کار کردم. در دانشکده؛ سه عکاس بودیم که عکس میگرفتیم، سیمون آیوازیان، عطاءالله امیدوار و من. از سال دوم دانشجویی از پروژههای دیپلم فارغالتحصیلان معمار که به صورت ماکت بود، عکس میگرفتم. بخشی از درآمدم از همین راه به دست میآمد که خرج نگاتیو و سفرهای من تا سال 1353 شد چون سال بعد به سربازی رفتم.* این عکسها از چند شهر ایران گرفته شد؟ ــ نمیدانم ولی بسیار سفر کردم و ازمعماری شهرهای زیادی عکس گرفتم. درکنار معماری بومی ایران؛ از آدمهای شهری و شهرهای کوچک و روستاها عکس گرفتم. چون وضعیت اجتماعی آنها برایم جالب بود. دراصل این عکسها منطبق با ارگانیک معماری و مردم گرفته شدهاند.
* عکسهای دیگری هم با این مضمون دارید؟ ــ عکسهای این دوران به حدود 160 نگاتیو میرسد که قصد دارم 120 یا تعداد بیشتری را به صورت کتاب به چاپ برسانم که امیدوارم تا آخر امسال به انتشار برسد.
* چرا عکسهای سیاه و سفید گرفتید؟ ــ آن زمان؛ چاپ عکس رنگی و نمایش آنها سخت و هزینهبر بود برای همین از نگاتیو استفاده میکردم. در سفرهای طولانی از دو روش: عکس سیاه و سفید با نگاتیو کوداک و دیگری اسلاید رنگی استفاده میکردم. برای استفاده همزمان سیاه و سفید و عكسهاي رنگی ملزم بودم دو دوربین داشته باشم که برایم پرهزینه میشد. از طرفی چون نگاتیوها را خودم ظاهر میکردم بیشتر در دسترسم بود. الان میبینم چقدر شخصیت عکسهای سیاه و سفید آرتیستیک بیشتری دارد.
* باتوجه به این سابقه ذهنی، الان هم عکاسی میکنید؟ ــهیچ وقت دوربین را از خودم دورنکردهام و همواره در سفرهایی که بعدها به شهرهای مختلف داشتم، عکسهایی را گرفتم و درکنار کار گرافیک، عکاسی را به صورت حرفهای ادامه دادهام. سال 48 همزمان با اولین کار روی جلد کتابم که به صورت پوستر بود، عکاسی را هم انجام میدادم.
* عکسهای بعدي را با گذشته تطبیق دادهاید، متوجه چه چیزی شدید؟ ــ بله زمانی قصد داشتم این کار را انجام بدهم وعکسهایی نیز گرفتم اما بیشترغمگین شدم چون تفاوت بسیاری کرده بودند اما دیدم کار من قیاس نیست. حسی که نمایشگاه میدهد برايم کفایت میکند. البته عکسهای معاصرم را در نمایشگاه دیگری به نمایش خواهم گذاشت.
* سوالی که برای همه پیش آمده؛ این است که چرا الان این نمایشگاه را برپا کردید؟ ــ دیگر وقتش شده بود. وقتی دوسال پیش نگاتیوهای مربوط به این عکسها را پیدا کردم، از ترس اینکه نابود نشوند؛ عکسها را بازسازی کردم ومتوجه شدم که این عکسها ارزش نشان دادن هم دارد.
1389/2/21 - 11:52:33 کد خبر : 123127
مهر
0 نظرهای شما:
Post a Comment